برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
بگویم فرشته ای کم گفتم، بگویم ستاره ای، زمانه ای، چراغ های روشن این خانه ای، کم گفتم ... اصلا کلمات بار معنی تو را تاب ندارند. اصلا رابطه ی میان درک شهودی و تبدیل آن به واژه ها برای بیان حقیقی تو هنوز شکل نگرفته؛ تو ماهیت یک انحرافی، جهشی هستی در پروسه ی تکامل. چیزی شبیه تو ملیاردها سال در مقیاس زندگی زمان نیاز داشت تا سر برارد، اما «تو اینجایی و نفرین شب بی اثر است....»
الف،بامداد
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
به جنازه سنگ می زدند، تازه؛ چرا که همان ابتدا در اثر اصابت تکه های بیش از حد عرف بزرگتر کلوخ ها به سر جانش را داده بود و این ها به جنازه سنگ می زدند که نه تکان می خورد و نه آه می کشید و نه خونی برای فوران داشت تا تکبیرها بلند تر باشد.
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب: جاودانه,
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب: رودخانه,
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی
برچسب: يَقُولُ,الْإِنْسَانُ,يَوْمَئِذٍ,الْمَفَرُّ,
نویسنده: یاسین مهدوی
مرگ در همین حوالی ماست. از قبل بوده از خیلی وقت ها پیش از ابتدای نیستی، اصلا اول مرگ بوده و بعد از مدت ها زندگی در معیت آن شکل گرفته. در دامان مرگ. در زهدان مرگ. مرگ مادر. مرگ پدر. مرگ والد. مرگی که زندگی را از خود می زاید، شیر می دهد و تاتی تاتی تا قبرستان همراهی می کند. مرگ در همین حوالی زندگی است.
ق.
برچسب:
نویسنده: یاسین مهدوی